سیب کال

  بی تو یک بار دگر خواندند این احوال را

روزهارا، ،هفته ها را، ماه ها را، سال را...

خودخوری،یک بخش از صبر است، عاشق می کِشد؛

مثل موجی که به صورت می کِشد چنگال را

آن قدر فکرم به چشمان تو مشغول است که

می بَری از خاطرم هرگونه استدلال را

هِی قرارت را به فرداهای ناممکن نده!...

وِل کن از دست خودت این توپ بسکتبال را!...

مثل ماهی های قرمز، می رسی پیش از بهار

می دَمی در روح و جانم شوق استقبال را

من برای صید آغوش تو دستم بازِباز...

چون عقابی که دمادم می گشاید بال را

حرف ها دارند مَردم همچنان پشت سرم

بعد تو وِل کرده ام هرگونه قیل وقال را

ابروانت چون دو چاقویی سلاح سرد توست

دور کن از قلب من این آلت قتّال را

با تو حتی راضی اَم، حاضر به تبعید از بهشت؛

گاز خواهم زد تمام سیب های کال را!...

                                             میثم رنجبر- مازندران(بابل)

/ 1 نظر / 2 بازدید